فووريه ( مترجم : عباس اقبال آشتيانى )

19

سه سال در دربار ايران ( فارسى )

با اين كه آثار بديع اين خرابه‌ها و منظره‌اى كه در روى مهتابىها در جلوى چشم پيدا بود شاه را به تحسين وا داشت ديدن خمرهء بزرگى كه يك دخمه را پر كرده بود آتش شوق و تحسين او را سرد كرد . با اين همه شاه وقتى كه در ميان ادعيهء كهنه و كتاب‌هاى قديمى مقدار زيادى نسخ فارسى ديد خيلى تعجب كرد . در همين دار الفنون در يك دفترى كه براى ثبت يادگار مردمان بزرگى كه از آنجا ديدن مىكردند تهيه و به شاه تقديم شده بود ناصر الدين شاه بدون اين كه تعارفى كند به فارسى چنين نوشت : « به يادگار ديدار من از دار الفنون هايدلبرگ » . قبل از اين كه به شكار جنگل سياه بپردازيم شاه شاهزاده منچيكوف را كه در باد ايام ييلاق خود را مىگذراند پذيرفت و من بعد از شورول « 1 » صد ساله مردى به اين فرتونى نديده بودم . چنين مىگفتند كه اين شخص مورد محبت اهالى ايران است زيرا كه پدرش مدت‌ها در آنجا مأموريت داشته . 17 اوت - 19 ذى الحجه بعد از مبادلهء نشان‌ها باد را ترك كرديم . در كارلسروه براى آن كه گراندوك را پياده كنيم توقف نموديم سپس از اشتوتكارت گذشته شب را در يك كاخ غير مسكون و مرطوبى كه شايسته بود آن را تنهايى محض نام گذارند در حوالى شهر در ميان پارك بزرگى گذرانديم . فرداى آن قصر ويلهما « 2 » را كه به سبك غربى ساخته شده و در آن مقدارى اسلحه‌هاى شرقى موجود است بازديد كرديم . شب را در كانستاد « 3 » كه به خاطر ما چراغانى و آتش‌بازى و ضيافتى در آنجا دائر بود مانديم و روز 22 ذى الحجه 1306 شب هنگام به مونيخ رسيديم . 20 اوت - 22 ذى الحجه من به مونيخ آشنا بودم چه چندين بار در آنجا توقف كرده بودم . اين شهر كه پايتخت باوير كه در وسط جلگهء باتلاق‌زارى واقع شده فقط از همين جهت قابل تماشاست . هر

--> ( 1 ) . Chevreul ( 2 ) . Wilhelma ( 3 ) . Canstadt